بهاره رهنما: من نه مدل هستم نه محمدرضا گلزار!

آخرین اخبار

خانه » فرهنگ و هنر » سینمای ایران و جهان » بهاره رهنما: من نه مدل هستم نه محمدرضا گلزار!

بهاره رهنما: من نه مدل هستم نه محمدرضا گلزار!

 

«این تابستان فراموشت می‌كنم» حكایت دو عشق قدیمی و از دست رفته است كه حالا رنگی از آنها مانده است. روایتی از دو زن در دو دوره تاریخی كه هركدام روایت خودشان را نسبت به عشق دارند. عشق‌هایی كه شاید حالا تنها یادشان مانده است.


این نمایش كه درست اولین روز تابستان 91 قرار است صحنه را ترك كند؛ نخستین تجربه «بهاره رهنما» به عنوان كارگردان روی صحنه است. رهنما كه بازیگر شناخته شده تلویزیون، سینما و حالا تئاتر است در نخستین تجربه كارگردانی از حضور دو بازیگر شناخته شده تئاتر یعنی «شبنم فرشادجو» و «نسیم ادبی» روی صحنه كمك گرفته است و معتقد است كه هوشیاری بزرگش این بوده كه از این دو بازیگر كه در نقش‌هایی بازی می‌كنند كه كمتر آنها را در این نقش‌ها در صحنه دیده‌اند كمك گرفته و نقطه قوت كارش حضور این دو بازیگر روی صحنه است. در روزهای گرم خرداد ماه زمانی كه این نمایش در سالن انتظامی خانه هنرمندان به روی صحنه رفته بود، به همراه بهاره رهنما، شبنم فرشاد جو و نسیم ادبی از این تابستان فراموشت می‌كنم و عشق و سختی‌های اجرای نمایش گفتیم.

«این تابستان فراموشت می‌كنم» یك نمایش كاملا زنانه است. در این سال‌ها كمتر دیده شده كه نمایشی این طور حس‌های زنانه را به روی صحنه نشان دهد. می‌خواهم ببینم كه چطور توانسته‌اید این حس را این‌گونه روی صحنه نشان دهید؟
 نسیم ادبی: وقتی كه برای اولین بار نمایش را خواندم خیلی عمیق به آن فكر نكردم. همیشه این‌گونه هستم كه اول متن را می‌خوانم و می‌بینیم در سطح چه چیزی به من می‌دهد. بعد وارد عمق آن می‌شوم. در مورد شخصیتی كه در این نمایش بازی می‌كردم اینکه او زنی عادی است كه رقیب عشقی یك ستاره سینما است. موضوعی كه خیلی در جامعه خودمان از آن دیده‌ایم. یعنی آدم‌هایی كه عاشق آدم‌های معروف و شناخته شده هستند. حالا اینكه می‌گویید حس زنانه، من فكر می‌كنم درباره مردها هم این را داشته باشیم. مردی كه ستاره سینما باشد و مردی كه خودش را رقیب عشقی او می‌داند یعنی این‌گونه نیست كه بگوییم فقط زنان این حس را دارند یا این حس زنانه است.

‌البته من خودم با زن بخش اول یعنی «باران» احساس همذات‌پنداری داشتم. اما در اپیزود دوم كه خانم ادبی بازی می‌كرد خیلی برای من ملموس بود. اینكه شخصیت این دختر جوان خیلی خوب پرداخته و بازی شده بود. یك بخش‌اش متن بود و اما بخش اصلی‌اش بازی بود.
 ادبی: زمانی كه می‌خواهم نقشی را بازی كنم در ابتدا سعی می‌كنم از تك بعدی بودن خارجش كنم. یعنی به نظرم همان‌طوری كه هر انسانی دارای وجوه مختلفی است؛ یك كاراكتر هم باید وجوه مختلفی داشته باشد. زمانی یك شخصیت درست در می‌آید و در دل تماشاچی می‌نشینید و به اصطلاح قابل باور می‌شود كه بازیگر بتواند بعدهای مختلف این شخصیت را به تصویر بكشد. خیلی‌ها می‌توانند بعدهای مختلف یك شخصیت‌ را بیرون بیاورند اما موضوع مهم این است كه شما بتوانید اینها را به نمایش بگذارید.

‌یعنی به نوعی باورپذیرش كنید.
 ادبی: دقیقا شما بتوانید نقش را باورپذیر كنید. تو هم عشق نسبت به نگین درخشان را در این شخصیت می‌بینی و هم ته قلبش یك احساس رقابت وجود دارد. یعنی هم نقش‌هایی كه بازی كرده است را دوست دارد و هم نمی‌تواند حسش را نسبت به وحید فراموش كند. هم وحید را دوست دارد و هم در مقابل نگین درخشان احساس حقارت و حسادت دارد. همه این حس‌ها را در كنار شخصیت كودكانه او می‌بینی و در نهایت عشقی كه با پنهانكاری قصد دارد كه به آن نپردازد.
‌و البته تنهایی‌های این زن. انگار به دنبال مردی می‌گردد كه قرار است جای خالی پدر و عشق را در زندگیش بگیرد. چندین بار تكرار می‌كند كه من و مادرم و زن‌دایی و داییم. یعنی جای خالی پدر هم هست. همیشه حضور یك مرد را در كنارش خواسته و یك جایی هم می‌بینیم كه انگار عاشق بازجویش شده است. با این شرح كه می‌دانیم كه او در نهایت با همین بازجو ازدواج كرده است. همان جایی كه باران در اپیزود اول می‌گوید مادرم با بازجویش ازدواج كرده.

 ادبی: او بیشتر دلش می‌خواهد كسی را پیدا كند كه به حرفهایش گوش بدهد مثل وحید. بازجو دارد خاطره او را زنده می‌كند. یك جایی می‌گوید شما خیلی خوب حرف‌های من را گوش می‌دهید. وحید برایش بیشتر یك گوش بوده است. این دختر از یك طبقه متوسط جامعه و پرستار بیمارستان است با شرایطی كه پیش از انقلاب وجود داشته است كه باید یك خانواده را بچرخاند. آن وقت با پسری كه در سطح او نبوده است آشنا می‌شود. وحید جوانی از قشر هنری بوده كه دنیایش با دنیای این دختر متفاوت بوده و اصلا شاید او برایش یك سرگرمی بوده و شاید دلش با او نبوده و فقط به حرفهایش گوش می‌داده است. اصلا مورد جدی برای وحید نبوده است.
خودش هم در جایی می‌گوید رابطه عین معادله ریاضی دو سر دارد. یعنی زمانی كه تو فكر می‌كنی در یك رابطه خیلی عاشقانه هستی طرفت ممكن است این جوری فكر نكند و این در زندگی خیلی از ماها هست. برای همه پیش آمده است زمانی كه فكر می‌كردیم طرف عاشق ما است یا نه یك دوست صمیمی است، می‌بینیم كه نه برای او این‌گونه نبوده است.
‌من حتی جاهایی از نمایش فكر می‌كردم كه همه این داستان‌ها در ذهنش رخ می‌دهد. یعنی با شخصیتی كه از خودش ارایه می‌دهد به این فكر می‌افتی كه او یك‌بار شوهر نگین درخشان را دیده و فكر كرده كه عاشقش هست و خودش را رقیب عشقی او می‌داند.

 ادبی: یعنی واقعیت نداشته است؟ نه این طوری نیست. چون دارد به خاطر این عشق بازجویی می‌شود. اما واقعا یك جاهایی این قدر این ذهنیت‌های او با واقعیت همراه می‌شود كه تو فكر می‌كنی كه شاید واقعیت نداشته باشد. شاید حتی به این فكر كنی كه وحید وجود نداشته است. برای من دردناك جایی است كه او اینها را نجات می‌دهد و هیچ كدام او را نمی‌شناسند. شاید تا آخر عمرش هم كسی متوجه نشود كه این دختر، وحید و نگین را نجات داده است.
‌این دو نفر با یك جمله‌ای كه باران در جایی از نمایش می‌گوید كه مادرم با پدرم كه بازجویش بوده ازدواج كرده، به هم مرتبط می‌شوند. یعنی دو اپیزود به هم می‌رسند.

 بهاره رهنما: یك نكته جالب؛ آقایی روی صفحه اینترنتی ما نوشته بود این جنس عشقی كه نسیم نقشش را بازی می‌كند خیلی قشنگ است اما در قصه‌ها اتفاق می‌افتد. من برایش نوشتم كه تو شاید مردی این حس را نداری. البته این نكته را هم بگویم كه خودت می‌دانی كه من اصلا فمنیست نیستم، این نمایش زنانه می‌بیند.

‌نمایش «این تابستان فراموشت می‌كنم» اصلا نمایش فمنیستی نیست. یعنی حس‌های زنانه دارد.
 رهنما: برای همین هم آقایان هم نمایش ما را دوست داشتند. همان جا نوشته بودم تنها چیزی كه مختص خانم‌ها در این نمایش است جنس عشق است و جنس عشق این دو در زن ایرانی به چشم می‌خورد كه از جایی نسبت به كسی كه دوستش دارد حس مادرانه پیدا می‌كند و خوش است با رفتن طرفش.
‌اتفاقا در اپیزود اول همذات‌پنداری بیشتری كردم چون عشقش زنانه‌تر بود.

 رهنما: شاید به این دلیل كه آدم امروزی‌تر بود. اما ما نویسنده‌هایمان را به این دلیل مرد انتخاب كرده بودیم كه تلفیق شود.
‌اتفاقا سوالی كه برای خود من پیش آمده همین است كه نویسندگان این نمایش مرد هستند و نمایش خیلی زنانه است. بعضی از آن‌های نمایش خیلی زنانه است. مثل آن صحنه‌ای كه باران می‌گوید دارم فراموشت می‌كنم و می‌خندد و یك دفعه صدای اسكایپ آشفته‌اش می‌كند.

 شبنم فرشادجو: گاهی وقت‌ها فكر می‌كنیم كه فراموش كردیم. اما پنج سال بعد اگر بوی عطر كسی را می‌فهمیم یادش می‌افتیم. بو، آهنگ و صدا اینها چیزهایی است كه خانم‌ها را به یاد عشق‌های قدیمی‌شان می‌اندازد.

 رهنما: فكر می‌كنم و به گمانم اگر قرار است فراجنسیتی فكر كنیم می‌توانیم با هم تبادل فرهنگی و احساسی داشته باشیم. اما من فضای زنانه را بیشتر می‌شناسم و برای همین در داستان‌هایم همیشه متهم به فمنیست شدن نیستم و این فضای زنانه به قدری چیره است كه مثلا «رامبد جوان» به من می‌گفت كه خودم نسبت به نوشته‌های زنانه خیلی سمپات نیستم اما به عنوان یك مرد این حس را داشتم كه نكند من كار بدی كردم. این حس‌های زنانه تلنگر به مردها می‌زند. خیلی از آقایانی كه كار را می‌بینند می‌گویند بدون هیچ شباهتی به زندگی مادرمان به یاد مادرمان افتادیم. خیلی خوشحالم كه هم نویسنده‌های كار و هم بازیگرانم هم در نهایت كمكی كه از آدم‌های اطرافم گرفتم و دراماتوژی خودم، این اثر را آن طرف خط جنسیت برده است.

‌نقطه قوت این نمایش جدا از متن و كارگردانی فكر می‌كنم بازی بازیگران است. یعنی هم خانم ادبی و هم خانم فرشادجو به عنوان دو بازیگر شناخته شده تئاتر توانستند این همذات‌پنداری را برای مخاطب به وجود می‌آورند. در اپیزود اول شاید چون امروزی‌تر و متعلق به نسل خودمان هست شاید این همذات‌پنداری بیشتر باشد. خود من به عنوان مخاطب خیلی خودم را جای باران قرار دادم.

 رهنما: وقتی این تابستان فراموش می‌كنم را با نمایش سجاد افشاریان مقایسه می‌كنم، آن كار كارگردان‌محور است. یعنی متن را كه می‌خواندم به خودم می‌گفتم كه این كار چطور می‌تواند روی صحنه برود؟ حتی یك‌بار به شبنم گفتم خیلی متن بدی است اما به خاطر اینكه سال‌ها روی متن كار كرده حاضر شدم بازی كنم. اما نمایش در كارگردانی درآمد و كار خوبی هم شد. اما در مورد كار خودم اعتراف می‌كنم كه این كار، كار بازی نویسنده و بعد كارگردان است. یعنی در وهله اول بازی خوب بازیگران و بعد متنی كه نویسندگان این نمایش نوشتند و داستان‌های خودم و بعد تنها كار مهمی كه در بخش كارگردانی داشتم این بود كه چون بازی بازیگرانم را دوست داشتم آنچه نوشته‌ام را خواستم بازی كنند. یعنی به عنوان بازیگر از آنها نخواستم كه به فلان سبك بازی كنند. خودشان اینجا هستند و می‌توانند درباره این صحبت كنند.

‌در مورد هر دو نفر هم فكر می‌كنم كه خیلی با بازی‌های خودشان تفاوت دارد. یعنی حداقل بازی‌هایی كه من از خانم ادبی دیدم خیلی متفاوت از این بازی است. همیشه نقش‌های سنگین را بازی می‌كردند.

 فرشادجو: هر دوی ما سعی كردیم گونه‌ای دیگر بازی كنیم. یعنی دقیقا برعكس روال بازی خودمان نقش‌ها را انتخاب كردیم.
 رهنما: شاید تنها نقطه مثبت كارگردانی من بازی گرفتن از دو بازیگرم در دو نقش متفاوت از خودشان بود. خیلی‌ها وقتی متن را می‌خواندند به من می‌گفتند كه بازیگران را جابه‌جا كنم. یعنی شبنم نقشی كه نسیم بازی كرد را بازی كند و نسیم به جای شبنم.

‌این انتخاب شما بود یا بازیگران؟
 فرشادجو: من خودم انتخاب كردم كه در نقش باران بازی كنم.

 رهنما: از روز اول به همین تركیب فكر كرده بودم. البته یك اپیزود دیگر بود كه بین آن و این یكی گفتم كه كدام یكی را انتخاب می‌كنید؟ اما در نهایت بین این دو اپیزود انتخابم همین بود. همان اپیزودی كه حذف شد و من به تو و نسیم گفتم كه كدام یكی را انتخاب می‌كنید؟

 فرشادجو: تو به من گفتی من تو را قرمز می‌بینم.
 رهنما: درست است. اما درباره انتخاب این دو اپیزود همین بود. یك اپیزود دیگری بود كه حالا راجع به آن حرف می‌زنیم و حذف شد؛ وقتی بچه‌ها خواندند می‌توانستند آن را هم بازی كنند. مثلا من به شبنم گفتم بین اولی و این، یكی را انتخاب كن. آن اپیزود وسط را مردد بودم كه خودم بازی كنم یا بچه‌ها. ما اصلا یك سه‌گانه به جشنواره ارایه كردیم كه همان جا هم قبول نشد. جالب اینجاست آدم به شكل كلی متهم به این است كه وقتی یك آدم معروف كاری را روی صحنه می‌برد مشكلی ندارد. اما ما واقعا اگر یك نامه اداری بخواهیم بنویسیم برای یك تخفیف ساده باید شش نفر آن را امضا كنند.

چون من بهاره رهنما هستم حساسیت بیشتری دارند. اگر فردی معروف نبودم مسیر كوتاه‌تر بود. این اتفاق از ابتدای تصویب متن و حتی در جشنواره هم افتاد. گفتم كه در جشنواره یك‌بار كار رد شد. روز قبلش با رییس هیات داوران تماس گرفتم گفتم ما را از دور رقابتی خارج كند. اما كلا ما را از جشنواره حذف كردند. بعد از جشنواره كسانی كه كار را دیده بودند گفتند كه اجرای عمومی بگیرید. ما متن را به سالن‌های مختلف دادیم. قبل از جشنواره هم متنی مقدماتی داده بودم كه جوابی نگرفتم. كسانی كه در جشنواره دیده بودند به من توصیه كردند كه كار را كمی كوتاه‌تر كنیم تا سرعت انتقال مفاهیمی كه در آن هست سریع‌تر شود. اپیزود وسط را هم من به ناچاری بازی می‌كردم.

چون نمی‌توانم هم بازی كنم و هم كارگردانی. قرار بود خانم نونهالی در این نقش بازی كند. ایشان قبول هم كردند اما همزمان با كار آقای كیانی شد. به همین دلیل مجبور شدم خودم بازی كنم. بعد از جشنواره اولین كاری كه كردم این بود كه تصمیم گرفتم بازی نكنم و فقط كارگردانی كنم. دیدم كه نمی‌توانم وقت بگذارم و با یك بازیگر جدید این اپیزود را تمرین كنم. از روز اول هم قبل از حذف آن اپیزود فكر می‌كردم این دو بخش با هم یك قرابتی دارد. در اتودهای اولیه كه می‌زدم فكر می‌كردم كه باید به طریقی این دو اپیزود را در كنار هم قرار دهیم.

‌در اپیزود اول داستان بسته شروع می‌شود و كم‌كم گسترش پیدا می‌كند. از جایی شروع می‌كند كه او از عشق از دست رفته‌اش صحبت می‌كند و حس تنهایی بعد به جایی می‌رسد كه می‌بینی این الان یك زندگی كاملا خوب را دارد. اما در دومی داستان گسترده است و بعد جمع می‌شود تا جایی كه متوجه می‌شوی از ابتدا در حال پنهان كردن موضوع در بازجویی است.

ادبی:
از اول متوجه شدی كه این بازجویی است؟ چون من اشاره‌ای به این نمی‌كنم.

‌من تقریبا در جمله دومی كه می‌گوید متوجه بازجویی بودن موضوع شدم.

 فرشادجو: به نظر من هم معلوم است كه بازجویی است.

‌اپیزود دوم كاملا مشخص است كه چه اتفاقی افتاده یعنی شخصیت اصلا پنهان‌كاری نمی‌كند. این اتفاق در بازی می‌افتد یا در متن هم چنین پیشنهادی به شما شده بود؟
 فرشادجو: به نظر من كه به متن مربوطه. متن پله پله جلو می‌رود. نقش من از صفر شروع می‌شود و به یك می‌رسد.
‌در انتقال حس هم متن می‌گوید؟ اولی كه صحبت می‌كند خیلی عاشقانه صحبت می‌كند. اما بعد وقتی جایی كه می‌گوید شوهر و بچه دارم انگار حس افت می‌كند.

فرشادجو:
نه این را خودم تعریف می‌كنم. یعنی یك اوج دارد و یك فرود. البته یك بخشی هم به متن مربوط است.

 رهنما: فكر می‌كنم یك كمی هم میزانسن كمك كرده است. یادم هست در مورد شبنم سعی كردیم میزانسنی انتخاب كنیم كه كم‌كم به حس رهایی برسد كه نمی‌خواهد با آن فرد مواجه شود. اما كلا در متن قسمت اول و دوم هم در دراماتوژی و هم در نوشتن نویسنده‌ها حواسشان بود و من از آنها خواستم كه شگفت‌زدگی تماشاچی این باشد كه تصویری كه از این زن‌ها در ذهنش هست در ابتدا یك شكل باشد و در انتها شخصیت دیگری باشد.

 فرشادجو: تماشاچی حدس نمی‌زند كه این ممكن است در انتها بگوید كه من زندگی خوبی دارم و همه چیز خوب است. حتی شاید فكر كند كه این در لپ‌تاپ را می‌بندد و با عشق اولش فرار می‌كند.

 رهنما: یادم هست روی حس شبنم برای لحظه‌ای كه قصد دارد در لپ‌تاپ را ببندد خیلی كار كردیم. یعنی زمانی كه اسكایپ زنگ می‌خورد چه برخوردی داشته باشد. اتفاقی كه افتاد با اینكه هم شبنم و هم نسیم از دوستان خوب من هستند به‌خصوص شبنم، تاكید من بر این بود كه دو تا بازیگر صرفا تئاتری و قوی به صحنه بیاورم. در صورتی كه زمانی كه به دنبال اسپانسر برای این نمایش بودم خیلی‌ها می‌گفتند كه فلان بازیگر چهره را بیاورید.

مثلا برای خارج از كشور اسپانسر می‌گوید كه این بازیگر را بیاورد. اما من گفتم كه به هیچ‌وجه حاضر نیستم كه بازیگرانم را تغییر بدهم. حتی سراغ صدای «هدیه تهرانی» رفتیم. هدیه در جایگاه خودش بود. ما احتیاج به یك سوپر استار داشتیم كه چند دقیقه بازی كند. ما در اتود اول به اندازه یك فلاش بك نگین درخشان را روی صحنه می‌بینیم. وقتی قرار شد صدا باشد دنبال صدایی بودیم كه تداعی ذهنی كند. اصلا دنبال فروش نبودیم. اما این دو نفر سال‌هاست بازیگر تئاتر هستند و قدرت تحلیل‌شان بالا بود خیلی به من كمك كردند.

‌موضوع همین است كه هر دوی بازیگران این نمایش بازیگرانی هستند كه به صورت مداوم روی صحنه هستند. یعنی كمتر در حوزه‌های دیگر بازی كرده‌اند. اما كار شما هم اسپانسر دارد و هم توانسته تماشاچی را به خانه هنرمندان بكشاند.

 فرشادجو: كمتر كسی ما را می‌شناسد. می‌آیند می‌گویند بازیگر اپیزود اول و بازیگر دوم. نمی‌دانند من شبنم هستم یا نسیم؟! تماشاگری كه برای دیدن این كار می‌آید خیلی آشنا نیست.

 رهنما: ما داریم بدعتی می‌گذاریم و آن هم این است كه بعد از بیست و سه چهار سال كار در عرصه كار هنری با كسانی آشنا شدم كه می‌توانند سرمایه‌گذاری كنند. خیلی آدم‌های فرهنگ دوستی هم هستند. ما به 10 نفر مراجعه كردیم و سه، چهارنفر آمدند و سرمایه‌گذاری كردند. اینها را با بودجه‌های خیلی كم و نه بالا درگیر نمایش كردیم. هم برای اینكه كمك بگیریم از آدم‌هایی كه از لحاظ تجاری آدم‌های موفق و كارآفرین‌های جوان هستند. به همه اینها تاكید كردم كه من دو بازیگر تئاتری دارم و خودم هم بازی نمی‌كنم شما حاضرید سرمایه‌گذاری كنید؟ توانستیم اسپانسر پیدا كنیم.

البته با سختی خیلی زیاد. اگر ما در خانه هنرمندان برای اجرا نمی‌رفتیم و جای دیگری می‌رفتیم این اسپانسرها را می‌بردیم. آنها تئاتر شهر را می‌شناختند و می‌گفتند كه به یك سالن بزرگ‌تر برویم. اما كار سختی بود. اما دنبال این قضیه هستم كه تئاتری راه بیندازم كه هرچند به اندازه سینما درآمد ندارد اما با گروه كوچك كاری راحت‌تر انجام دهیم. مثلا اگر بازیگر تئاتری كه با سقف دستمزد پنج‌‌میلیون، 30 شب روی صحنه می‌رود، این شش‌میلیون را در سه ماه نگیرد. این را قبل از اینكه كار به نیمه برسد بگیرد. یا عوامل پشت صحنه كه دستمزدهای خیلی كمی هم دارند. مگر فكر می‌كنی پول تئاتر چقدر است؟ می‌بینی كه كسی پشت صحنه هست كه از 40 شب اجرا یك ‌میلیون می‌گیرد مثل عكاس و دستیار. خوب اینها كار می‌كنند و بعد پول‌شان را گیشه بدهد اگر به هنرهای نمایشی برود تا به دستشان برسد چند ماه طول می‌كشد. ما این كمك را گرفتیم و این ادعا را داریم كه توجه بخش خصوصی را به سمت تئاتر جلب می‌كنیم. این اولین كارمان است و گروه‌مان هم اسمش این تابستان است و قرار است با حضور همین بچه‌ها كارهای دیگری هم انجام دهیم. ما خیلی نمی‌توانیم كه در تئاتر خصوصی فعالیت كنیم. مسوولان هم اجازه نمی‌دهند. برای همین با اسپانسرها كلی صحبت كردیم.

‌این كار تیزر تلویزیونی هم دارد؟
 رهنما: برای تیزر تلویزیونی و بیلبوردها نامه‌نگاری‌های زیادی كردم. نمی‌گویم گرفتن بیلبوردها در اینكه من بهاره رهنما بودم موثر نبود. اما كسی نمی‌بیند كه من آدمی هستم كه بیست و سه چهارسال دارم در عرصه هنری فعالیت می‌كنم. اما من هم مدل نیستم یا «محمدرضا گلزار» نیستم كه محبوبیتی مثل ایشان داشته باشم. بنابراین اگر تلویزیون این همكاری را با ما داشت؛ یا مدیرهای شهرداری آمدند و همراه شدند از تصویری بود كه در همه این سال‌ها سعی كرده بودم از خودم ارایه بدهم. از تمام دوستی‌هایم كمك گرفتم. اما فكر می‌كنم اینكه این كار درباره عشق بود خیلی كمك كرد به موفقیتش.

تلویزیون 10نوبت تیزر مجانی به ما داد. من فقط نامه نوشتم گفتم كه یك خانم هستم و این كار را بدون سرمایه روی صحنه بردم. در مورد بیلبوردها هم از یك شركت تخصصی كمك گرفتیم. از دور این‌طور به نظر می‌رسد كه ما برای این تئاتر 100میلیون خرج كردیم كه در حالت عادی ممكن است 20‌میلیون بفروشد. اما این طوری نیست همه ما دویدیم تا این كار به صحنه بیاید. من سر این كار متوجه شدم كه هستند آدم‌هایی كه در تجارت موفق هستند و دوست دارند كه سرمایه‌گذاری كنند.

 

گــردآوری : دَمِـت جیـز

منبـع : روزنامه شرق



انتشار مطلب در شبکه های اجتماعی


facenama googlereader googleplus stumbleupon digg cloob twitter facebook


برچسب‌ها: , , , , , ,

نظرات کاربران

تعداد نظرات 0

ارسال نظر

مطالب خواندنی دیگر

قیمت تبلت قیمت انواع خودرو قیمت انواع تایر قیمت انواع باطری شاخص های بورس نرخ پرواز های داخلی قیمت انواع دوربین قیمت انواع تلویزیون قیمت روز موبایل
کلیه حقوق مادی و معنوی برای این سایت محفوظ میباشد
بستن
بستن